تبليغاتX
ღ•.•ღتنها ترین تنها منمღ•.•ღ


ღ•.•ღتنها ترین تنها منمღ•.•ღ

گاهی نباید ناز كـــــشید ؛
انتظاركـــــشید ؛
آه كـــــشید ؛
درد كـــــشید ؛
فریاد كـــــشید ؛

تـنهـآ باید دست كـــــشید و رفت ...

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/26ساعت 1:39 توسط ☺مهسا☺|


نیکوتینِ "ســ ــ ــ ــ ــیگار" آدم ها را جذب نمیکند . . .
آدم ها به دود سیگار "معــ ــ ــ ــ ــتاد" می شوند . . .
"خـیره" می شوند به دود و غــ ــ ــ ــ ـرق در خاطرات . . .
آدم ها معتاد "خاطــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــرات" می شوند . . .
نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/20ساعت 15:53 توسط ☺مهسا☺


یه موقع هایی هست


سیگار جلوت

ویسکی کنارت

اما نه سیگارو میکشی

نه ویسکی می خوری

سرتو تکون میدی

لبخندی میزنی یه لبخند تلخ

بعد زیر لب

میگی : خدایا  مرده شور این زندگی رو ببره....!

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/19ساعت 20:21 توسط ☺مهسا☺


بعضی زخم ها هست که هر روز صبح باید روشونو باز کنی

نمــــــــــــــــــــک بپاشی

تا یادت نره دیگه سراغ بعضی آدمــــــــــــــا نباید رفت

عادت !

چــه طعم ِتلخـے دارد

وقتــے آن را بــا عشق اشتبــــاه بگیــــرے ...

نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/14ساعت 23:26 توسط ☺مهسا☺


همین که تو اینجا کنار منی همین که کنارت نفس میکشم

همین که تو میخندی و من فقط کنار تو از غصه دس میکشم

همین که تو چشمای من زل زدی نگاهت پناه دل خستمه

نمیخوام که دنیا بهم رو کنه همین که کنار منی بسمه

من حتی به این حدشم راضیم که باشی کنارم بمونی فقط

واسه من فقط بودنت کافیه دیگه هیچی جز این نمیخوام ازت

واسه من فقط بودنت کافیه که هستی کنارم قدم میزنی

بهم حس دلداگی میدی و داری لحظه هامو رقم میزنی

من حتی به این حدشم راضیم که باشی کنارم بمونی فقط

واسه من فقط بودنت کافیه دیگه هیچی جز این نمیخوام ازت

نوشته شده در شنبه 1391/02/09ساعت 11:38 توسط ☺مهسا☺|


دستــ ــم را گـرفتــ ـی و گـفتــ ــی : دستـ ــانتــ ــــ چقــ ـدر عوض شـ ـده ...

ســ ـری تکــ ـان دادم و در دل گفتــ ــم :

بــ ـی انصــ ـافـــ ــــ !!

دستــ ــان مـ ـن تغییــ ـری نکــ ـرده ؛ تــ ـو بـ ـه دستــ ــان دیگـ ــری عــادتــ ــــ کـ ــرده ایــی ...

نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/06ساعت 23:13 توسط ☺مهسا☺


نه به دیروزهایی که "بودی" فکر می کنم
و نه به فرداهایی که "شاید" بیایی
می خواهم "امروز" را زندگی کنم

خواستی"باش"نخواستی "نباش"


نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/06ساعت 14:0 توسط ☺مهسا☺


دلــم مـی خواهد بروم یك گوشه بنشینم
پشتم را بكنم به دنیــا
پاهایم را بغـل كنم
و بلند بلند بگـویم :
من دیگر بــازی نمی كنم خستــه ام ...
.

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/04ساعت 22:52 توسط ☺مهسا☺|


مشتـرک مـــــــوردنظــر از دست "دوست دارم" هــــــــای
دروغ تو خــــــاموش است. . . . . . تنهــــــــــــــاش بزار . . .
نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/23ساعت 3:56 توسط ☺مهسا☺|


.ılı.دلـــــــــ ــــــــ ـــــ ـم.ılı.

بـــ ـراتـــ تنـــ ـگ شـــ ـده

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/23ساعت 2:58 توسط ☺مهسا☺


بعضے حرفا رو نمیشہ گُفـت ، بآید خـورد .. !
ولے بعضے حـرفا رو ، نہ می شہ گفت ، نہ میشہ خورد .. !
می مونہ ســر دل !
میشہ دل تـــنـــگ !
میشہ بــــــغــــض !
میشہ ســڪـــوت !
میشہ همون وقتے ڪــہ خودتم نمیدونے چـہ مَرگِـتـہ !!

=====ஜ۩۞۩ஜ=====


نوشته شده در سه شنبه 1391/01/15ساعت 12:21 توسط ☺مهسا☺


یه نخ سیگار !

کمی ودکای تلخ ! تلخ تلخ مثل خودم..........

خسته ام ...دلتنگم .......

فکر می کنم دیگر به انتها رسیده ام...

گوش کن...خوب گوش کن این صدای پرنده ایست که تمام فصل بهار را بی جفت تنهای

تنهای تنها گذرانده.

نوشته شده در شنبه 1391/01/12ساعت 17:33 توسط ☺مهسا☺|


همیشه میگن سکوت علامت رضایتـِ ، اما من میگم نه !
بعضی وقت ها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی ...
بعصی وقت ها سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری ...
گاهی مو قع ها سکوت یه اعتراضه، گاهی موقع هام انتظاره.
اما بیشتر وقتها سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه

غمی رو که تو وجودت  ازحرفاش داری،

توصیف کنه ...

نوشته شده در سه شنبه 1391/01/08ساعت 22:15 توسط ☺مهسا☺


چشـ ـمانـ ـمـ را کـ ـوکـ ـ میکنـ ـمـ رو یـ ـ آمـ ـدـ نـ ـت

تـ ـو نمیـ ـایـ ـیـ و مـ ـن تـ ـا ابـ ـد خـ ـواب میمـ ـانـ ـمـ

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/02ساعت 23:37 توسط ☺مهسا☺


مـ ـا بهـ همـ ـ بدِهـــ ـکاریمـ
بَـ ـرای تَـ ـمامـِ دوسـ ـتت دارمـ هـ ـای نگفتـهـ ای کهـ
پٌشتــِ دـ یوار غـ ـرور بلعیدـ یمــ تـ ـا نِـشان دـَ هیمـ
مَـنطقـ ـیـ هَستیـ ـمـ . نـ ـه اِحسـ ـاسیـ

وقـ ـتی تـ ـمام دلتـ ـنگی ات را

بـ ـا یک

"بـ ـه مـ ـن چـ ـه"

پاسـ ـخ میگـ ـیری

بـ ـه کسی "چـ ـه"

کـ ـه چقـ ـدر

تنـ ـهایی ؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/02ساعت 18:21 توسط ☺مهسا☺


نِـمیـ ـخوامتـ ـ دیگه مٌـ ـردی تـ ٌـو قـ ـلبم

تـٌ ـو بودیـ ـ تـ ٌـو قـ ـلبم همیـ ـشـه مَرهِـ ـمـِ دَردـَـ ـم

آرهـ ـ تـ ـو بودیـ ـ

دیگـ ـه نمیـ ـشه...

تو باشـ ـیـ ـ اون نبـ ـاشه

اخـ ـه تـ ـو مٌردی تـ ـو قـ ـلبم...

تـ ـو خودتـ ـ اینکـ ـارو کردی خـ ـودتـ ـم خوب میدونـ ـی چ کـ ـردی

بـ ـا دلـ ـی کـ ـ عاشقـ ـت بـ ـود

با کسـ ـی ک لایقـ ـت بـ ـود

بـ ٌـرو دیگـ ـه نمیخـ ـوامت

بـ ـرو ...

جـ ـاتو یکـ ـی پٌـ ـر کـ ـرده

کلاغ پَـ ـر توأ ــم پَـ ـر پَـ ـر

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/02ساعت 17:8 توسط ☺مهسا☺|


سال تحویل می شود و من تمام دلتنگیهایم را به جای تو در آغوش می کشم

چقدر جایت میان بازوانم خالیست


نوروز مبارک

نوشته شده در یکشنبه 1390/12/28ساعت 21:25 توسط ☺مهسا☺|


لیاقت میخواهد واژه ی "مــــا" شدن

لیاقت میخواهد "شریک" شدن

تو خوش باش به همین "بـــاهم"بودن های امروزت

من خوشم به خـــلوت تهایی هایم

تو بخند به امروزت

من میخندم به فرداهایت

نوشته شده در چهارشنبه 1390/12/24ساعت 22:41 توسط ☺مهسا☺|


گاهی هیچکس را نداشته باشی بهتر است داشتن بعضی ها تنهاترت می کند

نوشته شده در جمعه 1390/12/19ساعت 5:7 توسط ☺مهسا☺


خدایا به من بیاموز در این فرصت حیاتم،آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند...

نوشته شده در پنجشنبه 1390/12/18ساعت 20:46 توسط ☺مهسا☺


امروز صبح

صبحانه ام تکه نانی بود پر از بهانه های تو


ویک استکان انتظار تلخ


ویک صندلی خالی


کنار دلتنگی هایم ...

نوشته شده در یکشنبه 1390/12/14ساعت 20:44 توسط ☺مهسا☺


بیش ترین دروغی که در این دنیا به همه گفتم ، این کلمه است ..." خوبم " !

نوشته شده در یکشنبه 1390/12/14ساعت 20:34 توسط ☺مهسا☺|


کی گفته من تنهام

کی میگه کسی رو ندارم

کی گفته تو خوبی

کی گفته من خوبم

کی گفته تو رو دارم

کی گفته منو داری

منم اون ک تنها تر از تنهام

منم اون ک کسی رو نداره واسه درداش

منم اون ک خوبی ازت ندیده

منم اون ک خوبی نکرده

مم اون ک تو رو از دس داده

منم اون ک تو نداریش دیگه

منم اون ک کی گفته ...

نوشته شده در چهارشنبه 1390/12/10ساعت 23:29 توسط ☺مهسا☺


نمیدونم از چی بگم از کجا بگم اصلا چی بگم چرا بگم چ جوری بگم

اهان نمیخوام هیچی

هیچی نمیخوام بگم

فقط میگم

میگم ک تموم شد

یه کابوس

کابوسی ک تموم فکر زندگیم روزهایی ک گذشت

نابود شدم نابود شدی

نابودت کردم نابود شدم

بعضی وقتا یه حرفایی میزنی و بعدش پشیمون میشی

میدونم این بار برات برگشتی نمونده نازنین

بینمون جدایی افتاده همین

پس این تصمیم برای همیشه...

اما ایــــــــــــــــــــــــــــن بار

نه دیگه نه

بدرود ای بهترینه بهترینا ی من ....

نوشته شده در جمعه 1390/12/05ساعت 2:1 توسط ☺مهسا☺


گاهیــــــ آدم انکار می‌کند دلش را!

گاهیــــ چشم می‌بندد بر عشقش!
گاهیـــــــــــ می‌رود برخلاف میلش!
گاهیـــ نه انگار بیشتر از گاهیـــــ...

لعنت به این گاهیــــــــ!

لـــــیلا

نوشته شده در جمعه 1390/12/05ساعت 1:50 توسط ☺مهسا☺|


دیروز و فردا هر دو نامردند ...!
دیروز با خاطراتش
و
فردا با وعده هایش ...
مرا فریب دادند
تا
نفهمم امروزم چگونه گذشت...

ایــــــن روزهــــــــــــآ
نـفــس کشــیدن
دور از تـــــــو
بــرآیـم سختـ تــریـن کـآر استــ
هــوآے عطـر تنـت را
کـم آورده ام!
بــیـآ...!

نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/26ساعت 16:12 توسط ☺مهسا☺


میدونی که میرمو کم میکنم شرمو میکشم این قلبمو بی معرفت

تو میشی سرحال منم خستم از نعره هات بودم عروسک تو دستات بی معرفت

تو نیا فعلا این وری من نمیخوام دلمو تو باز ببری

نه نمیدونی حتی یکم قدر منو نه نمیدونی هر کی رسید ضربه زد

کی بود که نازتو خرید؟ این دلم ، که فکر کردی از همه سری

نه نمیدونی حتی یکم قدر من نه نمیدونی هر کی رسید ضربه زد

میرمو میرمو آره دیوونموووو کم میشه شرمو میکشم قلبمو بی معرفت

میرمو میرمو آره دیوونمووووو کم میشه شرمو میکشم قلبمو بی معرفت

هر وقت هوس کردی میای آخه تو فکر کردی من با خیلی ها که تورو دوست دارن خیلی زیاد مشابهم

تو بری من میمیرم آره قلبمو پس میگیرم من تو جوونی با تو پیرم من میمیرم

تو نیا فعلا این وری من نمیخوام دلمو تو باز ببری

نه نمیدونی حتی یکم قدر منو نه نمیدونی هر کی رسید ضربه زد

کی بود که نازتو خرید؟ این دلم ، که فکر کردی از همه سری

نه نمیدونی حتی یکم قدر من نه نمیدونی هر کی رسید ضربه زد

میرمو میرمو آره دیوونموووو کم میشه شرمو میکشم قلبمو بی معرفت

میرمو میرمو آره دیوونمووووو کم میشه شرمو میکشم قلبمو بی معرفت

نوشته شده در سه شنبه 1390/11/25ساعت 23:46 توسط ☺مهسا☺


گاهي نياز داري ؛ به يه آغوش بي منت

که تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد

که وقتي تو اوج تنهايي هستي

با

چشماش بهت بگه

هستم

نوشته شده در سه شنبه 1390/11/25ساعت 0:1 توسط ☺مهسا☺


 نشستم

خسته شدم

دیگر قایق نمیسازم

پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد باشد

وقتی از تو خبری نیست

قایق میخواهم چه کار

مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است......!

نوشته شده در دوشنبه 1390/11/24ساعت 23:48 توسط ☺مهسا☺


باز هم تکرار تکرار تکرار...

این بار هم بعد 3ماه افسردگی....

این بار چرا باز هم تکرار دلشکستگی...

این بار چرا در حین خوشحالی غمگینی...

این بار چرا...

اینبار نمیگم تقصیر میگم قسمت اینه...

اخرش چی میشه؟

خســـــــــته ام خســـــــته...

نوشته شده در دوشنبه 1390/11/24ساعت 21:12 توسط ☺مهسا☺|



مطالب پيشين
» یــــــــــ ــــــــــــــ ــــــاد بگیر:...
» چـ ـ ـرخـش..
» تا حالا شده...
» میبینـــی...
» به این حدشم راضیم...
» هه هه ....
» باشی نباشی...
» خسته ام...
» بروو...
» .ılı.♥.ılı.
مهســــا